نه اینست سزاوار جان پروری که سهل از دل و جان خود بگذری
چرایی فرو مانده بر دیگران توان خداست بر دل و دلبری
به پاس سپاس خداوند یار گریبان گشایی کند گلپری
به جانان اندیشه ذکر یار پریان ایستاده بر گوهری
فراموش نکن مهر پروردگار چرا دل به ذکرش نمی آوری
چرا دم به دم بر فروماندگان ازین چهره بر چهره دیگری
به هر چه بمانی فرو مانده ای تو تشنه چه داری ز جان پروری
خدا را حصاری خویشتن مکن حجابنده غیر نکرد رهبری
ره آنجاست که اندیشه کردگار نماند فرو در بر دیگری
گریبانی ناز پروردگار چنان سرو ناز است به جوی و جری
چمانی که میلش بر اغیار نماند گریبان به ناز دارد و دلبری
تو همچون محمد (ص) سزاوار مهر مرا تا نمانم بدین خودسری