تبليغاتX
ملک محمد انتظاری - پریش

ملک محمد انتظاری

شعر و ادب ایرانی آنقدر می ارزد که جان را فدای آبادنی آن کرد

پریش

 

چه شده است که ظرافت و لطافت اندیشه و باروری حاصل از هدایت خداوند از بشر گرفته شده است؟ چرا از طبیعت بارور اندیشه هدایت شده فرومانده و مادر آن سوی شیشه شیر برای بچه ها توجیه و تعریف می‏شود؟ سلامتی جسم و جان در کدام گزینه هاست؟ گویی چنانست که بشر امروزی در پناه یافته های گوناگون و متعدد خود در چراغانی ابلیس زندانی شده و به تعریف خورشید نشسته. بشری که از منشاء تطور و گوناگونی یافته های خود بی خبر است به ناسپاسی ممتد گرفتار گردیده.

 

تا به گوهر باز نگردد این پریش

ریشه گم کرده نمی آید به خویش

ریشه گم کرده ریاکاری کند

همچو زاهد روز و شب بالد به ریش

نرمی خلد برین در کار نیست

گرمی خورشید ندیده این پریش

این پریش در بدر آرام نیست

آدمی گم گشته در ناباوریش

تو نشان گم کرده آدرس می دهی

به کسی که همچو خود می نگریش

حاصل اندیشه پروردگار

ادعا نیست که به غیر می آوریش

خاکسارست هر که بر خلد برین

بر سپیدی می نشیندش دلبریش

تا محمد را به جانان بنگری

بهتر آنست که درمان آوریش

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام تیر 1386ساعت 9:26  توسط ملک محمد انتظاری  |